|
|
نوشته شده در جمعه 17 شهريور 1391
بازدید : 714
نویسنده : اصغر بویه
|
|
کاشکی اون لحظه آخر اشکامو تو دیده بودی
که شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی
حالا بی تو پر دردم پر تردیدم و وحشت
بی تو بودن خیلی تلخه مثه مرگ توی غربت
ه مه شبای بی تو اشک حسرت تو چشامه
من که باورم نمی شه شایدم خوابی باهام ه
می دونم برنمی گردی می دونم دوستم نداری
تو همیشه دوری از من من خزونم تو بهاری
کاشکی هرلحظه که نیستی ببینی چقدر ضعیفم
که شاید دلت بسوزه واسه قلب نحیفم
بی تو بودن مثه مرگ مثه مردن توی خوابه
عزیزم تنهایی سخته مثه عشقبی جوابه
اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم
مثه ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم
می دونم عشقت بزرگ حتی ازسرم زیاده
می دونم دلم کوچیک طاقت دردو نداره
اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده
واسه مردن پیش چشمات اوناجازه نمی گیره
رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره
بی وفایی اما قلبم همیشه واست میمیره
همیشه واست می میره.
:: موضوعات مرتبط:
تنهايي! ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
باز یه روزی میاد ,
,
,
منو ببخش ,
عزیزم ,
من خزونم تو بهاری ,
|
|
|